ثبت خاطرات زندگی


ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها،ای تدبیر کننده روز و شب،ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر،حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می كشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گلها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبزدوباره من...تو...ما...كجا ایستاده اییم؟سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با كیست؟...زمین سلامت می كنیم و ابرها درودتان باد
چون همیشه امیدوار و سال نو بر شما عزیزان مبارك


امسال عید ما ایران نیومدیم،آخه سال گذشته حدود دو هفته بعد از سیزده بدر به ترکیه برگشتیم و به خاطر همین بچه ها کمی از درس عقب افتاده بودند و براشون مشکل بود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم که تابستون به ایران بیاییم.در شب عید در سالن هالک ایتیم مرکزی جشنی به مناسبت عید نوروز گرفته شد که خیلی خوب بود و به علیرضا خوش گذشت.گروه موسیقی پرنیان اومده بود و گروه هنری ماه و خورشید با بازیگری حمید ملاحسینی ،هادی زحمتکش و هادی مجیدی به اجرای برنامه پرداختند که مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفت.








درشکفتن جشن نوروز برایتان در همهٔ سال سر سبزی جاودان و شادی،اندیشهای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.
تعطیلات به همتون خوش بگذرد


سلام من همیشه بر خدا باد که روح جسم مان بر او جدا باد
سلام من به یک صبح پر از عشق که دامانش پراست کز مهر و خواهش
سلام من به روح پر ستاره همون جشن است و شادی،غم نداره
سلام من به یک آرامش ناب به تک مانده در این رویای مهتاب![]()
زمستون کانون خانواده هاتون گرم
گرم باشه...همین جا از همه شما عزیزان عذر خواهی می کنم که نتونستم به وبلاگتون بیام و تشکر می کنم که ما رو تنها نذاشتید و جویای حال ما بودید...راستش امسال یه کمی بیشتر با سالهای گذشته فرق داشت.منظورم درس
علیرضا هست.نمی دونم
چرا علیرضا استرس
خیلی زیادی برای امتحانات داشت؟به طوری که صبح روز امتحان وقتی می خواست به مدرسه بره حالت تهوع بهش
دست می داد،حتی تو مدرسه هم حالش بد می شد...خیلی نگرانش
بودم.همش بهش می گفتم :که مامانی خودتو انقدر اذیت
نکن.چیزی نیست.کلاس اولی نیستی که ماشالله الان کلاس چهارم هستی.دیگه بزرگ شدی نباید که از امتحان بترسی؟میگه:می دونم مامان
ولی دست خودم نیست.دوست دارم
شاگرد اول باشم.شما رو خوشحال کنم.گفتم:آخه اینکه درست نیست.اول به نام خدا بگو.بعد یه صلوات بفرست و شروع کن به
نوشتن.همه این استرس ها ازت دور میشه.بعدشم سلامتی تو مهمتر از نمره تو هست.نه من و نه بابا دوست نداریم که ناراحتیت رو ببینیم.برای اینکه دیگه اضطراب نداشته باشه،باباش یه بوسش می کنه و دستی به سرش
می کشه و میگه:تو اگه نمره 12 حتی 10هم بگیری من ناراحت نمیشم بابا جون.سلامتی تو ارزشش بیشتر از نمره هست.الهی قربونت برم.
یه روز صبح که اومدم از خواب بیدارش کنم دیدم داره تو خواب
میگه:شمال شرقی این طرفه
،جنوب غربی این طرفه
.داشت خواب جغرافی رو می دید در صورتی که روز قبلش امتحانش رو داده بود.همون موقع بغلش کردم و بوسیدمش.خیلی دلم سوخت.با معلمشون صحبت کردم.گفت:که این استرس.gif)
بهش وارد شده و باید صبر کنیم و خونسرد باشیم.توی خونه درباره امتحان صحبت نکنید و یا وقتی که امتحانش رو میده ازش نپرسید که امتحان چطوری بود؟خوب دادی یا نه؟جا داره که همین جا از این معلم
واقعا دلسوز و خوش برخورد و مهربون تشکر کنم و براشون آرزوی سلامتی و موفقیت داشته باشم.
بالاخره امتحانات با اون همه استرس و نگرانی خدا رو شکر
تموم شد.حالا برنامه داشتیم برای روز کارنامه گرفتن.دوباره شب قبلش اومده هی داره گریه می کنه.ای خدا حالا دیگه چطور اینو ساکتش کنم؟هیچی دیگه،بعد کلی صحبت این گل پسر رو راضی کردم که بخواب.نگران هیچی نباش.صبح روز بعد که من رفتم بیرون طاقت نمیاره و به معلمش زنگ میزنه
و میگه:سلام خانوم.میشه بگید معدل ما چند شده؟خانوم معلم هم میگه:سلام.من نمرات رو دادم به مدیر و خبری هم ندارم.بعدا می فهمی.وقتی ماجرا رو فهمیدم خندیدم و در پایان وقتی که کارنامه رو گرفتم با معدل 25/19قبول شده بود که کلی خوشحال شدیم و هم خودش و هم ما از نتیجه کارنامه راضی
بودیم.بر بزرگواری خودتون ببخشید که پر حرفی
کردم و سرتون رو به درد آوردم.
این یادگاری خدای زیبا آفرین زیبا دوست تو این هوای سرد زمستونی تقدیم به شما گلها







این هم جایزه مشترک برای علیرضا و فرشاد
فرمان بازیهای کامپیوتری




لطفا اگه وقت یاری میده به ادامه مطلب سر بزنید
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد
نگام محرّم شد و هنگام عزا، های
برخیز و بخوان مرثیت کرببلا، های
پیراهن نیلی به تن تکیه بپوشان
درهای حسینیه ی دل را بگشا، های
طبّال بزن طبل که با گریه درآیند
طّبال بزن باز بر این طبل عزا، های
زنجیر زنان حرم نور بیایید
ای سلسلهها ، سلسلهها، سلسلهها، های
![]()
ای سینه زنان، شور بگیرید و بخوانید
ای قوم کفن پوش، کجایید؟ کجا؟ های
شمشیر به کف، حیدر حیدر همه بر لب
خونخواه حسین آید، درآیید هلا، های
کس نیست در این بادیه دلسوخته چون من
کس نیست در این واحه به دلتنگی ما، های
این داغ چه داغی ست که طوفان شده عالم
آتش زده در جان و پر مرغ هوا، های
![]()
از کوفه خبر میرسد از غربت مسلم
از کوفه و کوفی ببرم شکوه کجا؟ های
عباسِ علی تشنه و طفلان همه تشنه
فریاد و فغان از ستم قوم دغا، های
بازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثار
عباس علی، حضرت شمع شهدا، های
آتش به سوی خیمه و خرگاه تو میرفت
از دست ابالفضل چو افتاد لوا، های
![]()
با یاد جوانمردی عباس و غم تو
خورشید جدا گریه کند، ماه جدا، های
خورشید نه این است که میچرخد هر روز
خورشید سری بود جدا شد ز قفا، های
میچرخد و میچرخد و میچرخد، گریان
هفتاد قمر گرد سرِ شمس ضُحی، های
خونین شده انگشتری سوّم خاتم
از سوگ سلیمان چه خبر، باد صبا!؟ های
از داغ علی اصغر محزون، جگرم سوخت
با رفتن عباس، قدم گشت دو تا، های
![]()
عزاداریهای شما قبول انشالله
لطفا با ما همراه باشید
| Design By : RoozGozar.com |
تبلیغات 