تبلیغات
ღღღღ ثبت خاطرات زندگی ღღღღ

شیطونی

ارسال شده در: خاطرات شیرین ،

پنچ شنبه ظهربود،فرشاد وعلیرضا از مدرسه برگشته بودند.فرشاد گفت:مامان،معلم مابه علیرضاگفته که به مادرت بگو که فرشاد فرق کرده،شیطون شده،گوشش رو بگیر،خوب.علیرضا هم در جواب گفت:داداشم هیچ فرقی نکرده،فقط موهاشو کوتاه کرده که یه دفعه همه زدیم زیر خندهآخه فرشاد آرایشگاه رفته بود و منظور معلم را نفهمیده بودبچه ها چقدر ساده و دوست داشتنی هستند


...




طراحی قالب توسط پارس تولز

ایران دوست
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ