تبلیغات
ღღღღ ثبت خاطرات زندگی ღღღღ

واکسن

ارسال شده در: خاطرات شیرین ،

امروز دوشنبه بعد از ظهرمن (مامان) فرشاد و علیرضاپیش دکتر منصور رفتیم.آخه علیرضا و فرشاد تو این چند روز ماه رمضون تا صبح بیدار می موندند و بعدشم که سیستم بدنش به هم خورده بود و  یه کمی دل دردمی گرفت.تصمیم گرفتم که دکتر ببرم.آقای دکتر معاینه کردوگفت: چیزی نیست ،با نبات داغ و عرق نعنا خوب میشه.منم گفتم که :حالا که اومدیم واکسن آبله مرغان و هپاتیت (A)رو براش بزنید.علیرضا شروع به خندیدن کردوگفت:وای حالا چکار کنم؟ نمیشه دفه بعد بزنم !دکتر هم خندید و به شوخی گفت:نه من نیستم ،میرم ایران.خلاصه راضی شدولی همراه با کمی ناراحتی و خنده.دکترهم زحمت کشید و واکسن پسرام رو زد و دکتر در عوض به علیرضا یه دفتر یادداشت،خودکار و شکلات جایزه داد و پسرم از ایشون تشکر کرد و به خوردن شکلات ادامه دادولی خودمونیم ، بیشتر ما بزرگترها هم از زدن آمپول می ترسیم.این طور نیست طفلی پسرام.دوستتون دارم 



...




طراحی قالب توسط پارس تولز

ایران دوست
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ