تبلیغات
ღღღღ ثبت خاطرات زندگی ღღღღ

تولد 9 سالگی شازده پسرم

ارسال شده در: خاطرات شیرین ،

 

گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند در بهترین روز تاریخ،زیباترین هدیه اش را به ما دادhttp://love-story-e.mihanblog.com/post/352http://love-story-e.mihanblog.com/post/352http://love-story-e.mihanblog.com/post/352

علیرضا جان،فرشته من،تولدت مبارک باد

درود برشما دوستان با وفا.به خاطر مسائلی نتونستم پستو تکمیل کنم به بزرگیتون ببخشید.شاید براتون جالب باشه گرفتن 3 بار تولد در عرض 2 روز!!می پرسید:چطور ممکنه؟براتون میگم.از چند روز قبل علیرضا میگفت:مامان تولدم رو توی مدرسه بگیرم یا خونه؟گفتم:ببین خودت بیشتر دوست داری که چطور و کجا باشه؟پسرم میگه:مامان هر چی شما بگین.خلاصه بعد چند روز من بگو و اون بگو تصمیم بر این شد که تولدی در مدرسه گرفته بشه و خودمون هم شب،جشن 4 نفره برگزار کنیم.5شنبه صبح یک کیک تولد خریدم و ساعت 11:30 به مدرسه رفتم. وقتی که وارد مدرسه شدم همکلاسیهای پسرم و حتی خود علیرضا حسابی خوشحال شدن...با اجازه معلم مهربونش شمعها را روشن کردیم وبچه ها شروع به خواندن تولد،تولد،تولدت مبارکبیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی.بعدش شمعها رو خاموش کرد و کیک برید و چندتایی هم عکس یادگاری با بچه ها و معلمشون گرفت.بین خودمون باشه چه حالی داره وقتی تولد توی کلاس درس گرفته میشه.علیرضا می گفت:مامان دستت درد نکنه. خیلی منو خوشحال کردی یکی از آرزوهام برآورده شد.قربونت برم عزیزم که آرزوهاتم عین خودت شیرین هستش.شب شد و منم یه کیک درست کردم و هدیه ها رو براش کادو کردم.گفتم هدیه،یاد 3روز قبلش افتادم که فروشگاه رفته بودیم تا خریدی داشته باشیم.به این بهونه براش لباس خریدیم به عنوان هدیه تولد.ناقلا می گفت:من که نباید بدونم برام چی خریدید بعد دستش رو میذاشت جلو چشماش و می گفت:مامان اینو بخر و منم براش می خریدم.شب موقعی که میخواستیم هدیه رو بیارم دیدم یخورده پکره میگم چیه مامانی؟گفتش:آخه من که میدونم شما برای من چی خریدید.این به من مزه نمیده. گفتم اشکالی نداره حالا پاشو ببین داداشی برات چی گرفته؟هدیه ها را براش آوردیم و با خوشحالی هر چه تمام تر می گفت:چیه داداش؟چیه داداش؟خلاصه بعد یخورده سر به سر گذاشتن کادوها رو باز کردیم و چقدر خوشحال شد پسرم.کادوی من و بابا یه طرف و کادوی داداشی یه طرف.آخه دادش فرشاد براش کیسه بوکس خریده بود و چی بهتر از این که به قول خودش سوپرایز شده بود.قدیمی ها میگفتن تا 3 نشه بازی نشه،انگار راست گفتن.روز بعدش دوستان که فهمیده بودن تولد علیرضا بوده،تماس گرفتند که ما امشب خونتون میاییم البته به صرف شام.منم گفتم قدمتون رو چشم،تشریف بیارید. دوباره بابای عزیز رفت یه کیک تولد دیگه خرید و شب مهمانی به پا شد و جشن تولدی دوباره به خوبی و خوشی برگزار شد.دوست جونامون هم ما رو مورد لطف خودشون قرار دادن و حسابی به همه خوش گذشت.بیشتر از همه به بچه ها مخصوصا علیرضاجون.حالا بریم به تماشای عکسها.

     (تقدیم به کسی که که با تولدش،تولدی دوباره به ما داد) 

         http://love-story-e.mihanblog.com/post/352  http://love-story-e.mihanblog.com/post/352http://love-story-e.mihanblog.com/post/352 

جشن تولد داخل کلاس با دوستان مهربون      

شادی بچه های دوست داشتنی

علیرضای گلم در کنار معلم گرامی

جشن تولد در خونه به همراه بابای عزیز و داداش خوب

الهی شمعهای 120 سالگی رو فوت کنی خوشگلم

فدای اون نگاهت شم که خیلی مهربونی

برادران جون جونی

گل در کنار گل

یگانه عزیزمعلیرضا خوشروعلی سینا گلندا مهربون

سجاد عزیزکوچولویی که می بینید ترنم دوست داشتنی هستفرشادعزیز

وایت برد هدیه ندای مهربون

کتاب،دفتر،کلاسورهدیه سجاد عزیز

ماشین کنترلی هدیه سجاد عزیز

دارت هدیه یگانه قشنگم

پولیور هدیه بابای عزیز

بلوز هدیه مامان عزیز

عروسک کشتی کج کار(آندرتیکر) هدیه علی سینا گل

کیسه بوکس هدیه بهترین داداش دنیا

به افتخار همه عزیزان

Clapping HandsClapping HandsClapping HandsClapping HandsClapping Hands

   بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم،روز شکفتن توست.تولدت مبارک نور چشم من



...




طراحی قالب توسط پارس تولز

ایران دوست
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ