تبلیغات
ღღღღ ثبت خاطرات زندگی ღღღღ

دوباره تولد،دوباره شادی

ارسال شده در: خاطرات شیرین ،

به نام زنده ی زنده آفرین زندگی بخش

زنده بادکودکی         deborah.mihanblog.com            زنده باد عشق         deborah.mihanblog.com         زنده باد زندگی

امروز که دارم می نویسم هوا همچنان آفتابی است ولی سوز و سرمای زیادی دارد.در این شبای سرد سرد کانون خونوادمون مثل همیشه گرم گرم هستش به خصوص در این ماه که 3 مناسبت ویژه ای خونوادگی  هست.1-تولد بهترین همسر و مهربون ترین بابای دنیا(آقا فرهاد).2-تولد اولین شیرینی زندگیمون یعنی فرشاد جون.3-سالگرد پیوند آسمونی من با همسر عزیزم. فرصت خوبی دیدم که در اینجا به همسرم تولد و سالگرد ازدواجمون و به فرزندم تولدش رو تبریک بگم.

تقدیم به همسر عزیزم

خواستم برایت هدیه بگیرم . گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم.برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام. بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم.به فکر فرو رفتم وسرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست.به ناگه فریاد زدم:که قلبم را می فرستم چون اوخود زیباست، مظهرایستادگیست،سربه زیرو با نجابتست.هزاران بار تولدت مبارک

فرشاد جان،همه امید زندگی مادر

در دهمین طلوع بهمن،شانزدهمین گل سپید را در گلدان عمرت می فشانم به امید روزی که گلدان عمرت صاحب صدوبیست شاخه گل شود.

"تولدت هزاران بار مبارک پسر خوبم"

فرهاد جان،همسر عزیزم

بهترین انتخاب عمرم،همراه شدن با تو در مسیر زندگی است.با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد.مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است.عشق مقدس ترین بهانه برای زندگی است با سبدی پر از گلهای یاس.به سویت می آیم و با عشق سالگرد ازدواجمان را به تو همسرم تبریک میگویم . . .

دیشب تولد اولین فرزند عزیزم آقا فرشاد گل بود. تو این روز 4تایی باهم به بیرون رفتیم.البته میخواستم که خودش نباشه و ندونه که ما براش چی خریدیم ولی بابایی گفت:بهتره که بیرون بیاد تا خستگی امتحانات ازش بیرون بیاد.در ضمن خیلی هم بهتر میشه چون خودش می بینه و می پسنده و به دلش بیشتر میشینه.ما هم چشم گفتیم و رفتیم.بعد از چند ساعت گردش برای ناهار به رستورانی رفتیم و به افتخار این گل پسر (جاتون خالی) ناهار مرغ درسته کبابی و همراه با مخلفاتش نوش جان کردیم و چقدر همگی لذت بردیم و از بابای مهربون که همیشه محبت دارن تشکر جانانه ای کردیم و دست مریضاد گفتیم.بعد ازظهر که برگشتیم به خونه چون فرصتی برای کیک درست کردن نبود بنابراین با علیرضا رفتیم یه کیک خریدیم و اومدیم.ساعت 8شب جشن تولد رو شروع کردیم.بعد از چند دقیقه ای کیک رو آوردیم.شعر تولدت مبارک رو خوندیم. بوسیدیمش و بهش تولدش رو تبریک گقتیم. کادوش رو بهش دادیم.پسرم از این بابت خیلی خوشحال بود علیرضا که از داداشی بیشتر.انگار تولد اون بود.براش 2تا پولیور و بلوز خوشگل خریدیم.خودش که خیلی خوشش اومده بودو از همه ی ما تشکر کرد.خیلی شب خوبی بود و به همه خوش گذشت.

                            عزیزانم با عشق فراوان میگم: بی نهایت دوستتان دارم

مثل همیشه در آخر

خدا جونم، واسه این همه نعمتات، زیبایی هات، بخشندگی هات، مهربانی هات، شكر گزارت هستم.



...




طراحی قالب توسط پارس تولز

ایران دوست
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ